دسته: زندگینامه علما
نمایش از 15 شهریور 1392 بازدید: 585
پرینت

محمد بن حسن جهرودی طوسی مشهور به خواجه نصیر الدین طوسی در تاریخ ۱۵ جمادی الاول سال ۵۹۸ هجری قمری در طوس ولادت یافته است. او به تحصیل دانش علاقه زیادی داشت و از دوران جوانی در علوم ریاضی و نجوم و حكمت سرآمد شد و از دانشمندان معروف زمان خود گردید. طوسی یکی از سرشناس ترین و با نفوذترین چهره های تاریخ اسلامی است.
علوم دینی و علوم عملی را زیر نظر پدرش و منطق و حكمت را نزد خالویش بابا افضل ایوبی كاشانی آموخت. تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رسانید و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت. خواجه نصیر الدین طوسی را دسته ای از دانشوران خاتم فلاسفه و گروهی او را عقل حادی عشر (یازدهم) نام نهاده اند. علامه حلی كه یكی از شاگردان خواجه نصیر الدین طوسی می باشد درباره استادش چنین می نویسد: خواجه نصیر الدین طوسی افضل عصر ما بود و از علوم عقلیه و نقلیه مصنفات بسیار داشت. او اشرف كسانی است كه ما آنها را درك كرده ایم. خدا نورانی كند ضریح او را.
در خدمت او الهیات، شفای ابن سینا و تذكره ای در هیئت را كه از تألیفات خود آن بزرگوار است قرائت كردم. پس او را اجل مختوم دریافت و خدای روح او را مقدس كناد. نصیرالدین زمانی پیش از سال ۶۱۱ در مقابل پیشروی مغولان به یكی از قلعه های ناصرالدین محتشم فرمانروای اسماعیلی پناه برد. این كار به وی امكان داد كه برخی از آثار مهم اخلاقی، منطقی، فلسفی و ریاضی خود از جمله مشهورترین كتابش «اخلاق ناصری» را به رشته تحریر درآورد. وقتی كه هولاكو به فرمانروایی اسماعیلیان در سال ۶۳۵ پایان داد طوسی را در خدمت خود نگاه داشت و به او اجازه داد كه رصدخانه بزرگی در مراغه احداث كند كه شروع آن از سال ۶۳۸ بود. برای كمك به رصد خانه علاوه كمكهای مالی دولت اوقاف سراسر كشور نیز در اختیار خواجه گذارده شده بود كه از عشر (یك دهم) آن جهت امر رصدخانه و خرید وسایل و اسباب و آلات و كتب استفاده می نمود در نزدیكی رصد خانه كتابخانه بزرگی ساخته شده بود كه در حدود چهارصد هزار جلد كتب نفیس جهت استفاده دانشمندان و فضلا قرار داده بود كه از بغداد و شام و بیروت و الجزیره بدست آورده بودند در جوار رصدخانه یك سرای عالی برای خواجه و جماعت منجمین ساخته بودند و مدرسه علمیه ای جهت استفاده طلاب دانشجویان.
این كارها مدت ۱۳ سال به طول انجامید تا اینكه ایلخان هلاكوی مغولی در سال ۶۶۳ درگذشت. لیكن خواجه تا آخرین دقایق عمر خود اجازه نداد كه خللی در كار آنجا رخ دهد و كوشش بسیار نمود كه آن رصد خانه و كتابخانه از بین نرود.
قسمت اعظم ۱۵۰ رساله و نامه های طوسی به زبان عربی نوشته شده است. وسعت معلومات و نفوذ او با ابن سینا قابل قیاس است جز آنكه ابن سینا پزشك بهتری بود و طوسی ریاضیدان برتری. از پنج كتابی كه در زمینه منطق نوشته شده است اساس الاقتباس از همه مهمتر است. در ریاضیات تحریرهایی بر آثار آوتولوكوس، آرستاخوس، اقلیدس، آپولونیوس، ارشمیدس، هوپسیكلس، تئودوسیوس منلائوس و بطلمیوس نوشت. از جمله مهمترین آثار اصیل وی در حساب هندسه و مثلثات جوامع الحساب بالتخت و التراب، رساله الشافیه و اثر معروفش كتاب شكل القطاع است كه به نوشته های رگیومونتانوس اثر گذارده است.
معروفترین آثار نجومی وی زیج ایلخانی كه در سال ۶۵۰ نوشته شده می باشد و همچنین تذكره فی علم الهیئه است. كتاب تنسوق نامه و كتابهایی در زمینه اختربینی نیز نوشته است. احتمالاً برجسته ترین كار طوسی در ریاضیات در زمینه مثلثات بوده است در كشف القناع عن اسرار شكل القطاع، وی نخستین كسی بود كه مثلثات را بدون توسل به قضیه منلائوس یا نجوم توسعه بخشید و هم او بود كه برای نخستین بار قضیه جیوب را، كه رویداد برجسته ای در تاریخ ریاضیات است به روشنی بیان كرد. در نجوم تذكره فی علم الهیئه وی شاید كاملترین نقد بر نجوم بطلمیوسی در قرون وسطی و معرف تنها الگوی ریاضی جدید حركات سیارات است كه در نجوم قرون وسطی نوشته شده است.
این كتاب به احتمال زیاد از راه نوشته های منجمان بیزانسی به كوپرنیك اثر گذاشته است و همراه با كار شاگردان طوسی متضمن تمام تازه های نجومی كوپرنیكی است به استثنای فرضیه خورشید مركزی آن. نصیر الدین طوسی با اینكه سرو كارش بیشتر در سیاست و اجتماع بوده روشن ترین راه را كه برای رسیدن به جهان جاودانی نشان می دهد دیانت است. اگرچهت در تمام توشته های خود دم از استقلال و معرفت می زند اما آشكارا می گوید دانش تنها از ایمان و دین حاصل می شود و حقیقت دانش را دین میداند كه تسلی بخش جانها و روان بخش كالبدهای افسرده است. طوسی بیشتر به عنوان منجم معروف است و رصدخانه وی یك مؤسسه علمی در تاریخ علم به شمار می رود. كتاب تنسوق نامه او از لحاظ موضوع فقط در مقایسه با مشابهش یعنی كتاب بیرونی (كتاب الجماهر فی معرفت الجواهر) در درجه دوم اهمیت قرار دارد. طوسی یكی از پیشروترین فلاسفه اسلامی است كه تعیمات مشّائی ابن سینا را پس از آن كه در طول دو سده در محاق «كلام» قرار گرفته بودند احیاء كرد. او مظهر نخستین مرحله تركیب تدریجی مكتبهای مشّائی و اشراقی است.

گفتار بزرگان
علامه حلـى از شاگردان بر جسته خـواجه که از بزرگتریـن علماى مذهب تشیع است در باره خصوصیات اخلاقى استادش مى گوید: خـواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلـى تصنیفات بسیار دارد و در علـوم اسلامـى بر طریقه مذهب شیعه کتابها نوشت او شریف تریـن دانشمندى بود که مـن در عمرم دیـدم. (ابـن فـوطـى) یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب خـواجه نصیـر در خصـوص اخلاق استـادش مـى نـویسد : خـواجه مردى فاضل و کریـم الاخلاق و نیکـو سیرت و فـروتـن بـود و هیچگاه از درخـواست کسـى دل تنگ نمى شد و حاجتمندى را رد نمى کرد و بـرخورد او با همه با خوش رویـى بـود. (ابـن شاکر) یکى دیگر از مـورخان اهل بیت است که اخلاق خـواجه را چنین توصیف مى کند: خواجه بسیار نیکـو صـورت، خوش رو، کـریـم، سخـى، بـردبار، خـوش معاشـرت، زیـرک و با فـراست بـود و یکـى از سیاستمـداران روزگار به شمار مـى رفت. (جـرجـى زیـدان) دربـاره خـواجه چنیـن مـى نـویسـد :
علـم و حکمت به دست این ایرانـى در دورتـریـن نقطه هاى بلاد مغول رفت تـو گویى نور تابان بـود در تیره شامى.
برو کلمـن آلمانـى در کتاب تاریخ ادبیات راجع به قرن هفتـم مى نویسد : مشهورترین علما و مؤلفین ایـن عصر مطلقا و بدون شک نصیر الدیـن طوسى است. در کتاب تحفه الاحباب محدث قمـى، صاحب مفـاتیح الجنـان، در مـورد خـواجه نصیـر مـى نـویسـد : نصیر المله و الدین، سلطان الحکماء و المتکلمیـن، فخر الشیعه و حجة الفـرقه النـاجیه استـاد البشـر و العقل الحـادى عشر.
خصوصیات اخلاقی
خـواجه را نمى تـوان یک دانشمند محصـور در قلـم و کتاب به شمار آورد او هرگز زندگى خـویـش را در مفاهیـم و واژه ها خلاصه نکرد آنجا که پاى اخلاق و انسانیت به میان مـىآمد، او ارزشهاى الهى و اسلامى را بر همه چیز ترجیح مـى داد خواجه از زندان نفـس و خـود خـواهى رها گشته بـود زندانى که با علـم و دانـش نتـوان از آن بیرون آمد بلکه رهایـى از آن ایمان به خـداوند متعال و تقـوا و عمل صـالح لازم دارد بـا وجـود اینکه بیـش از هفت قـرن از عصـر خواجه مى گذرد ولى هنوز سخـن او، رفتار او و دانش او، زینت بخـش مجـالـس و محـافل اهل علـم و دانـش مـى بـاشـد.
فعالیت
چنـدى از فتح بغداد نگذشته بـود، که هلاکـو خـواجه را به ساختـن رصد خانه تشـویق کرد هلاکو کلیه موقوفات را به خـواجه واگذار کرد تـا 110 آنها را به مصـرف رصـد خـانه بـرسـاند. خـواجه به امر هلاکـو، مشاهیر، حکما و منجمان را به مراغه احضار کرد رصـد خانه مراغه در سال 656 هـ. ق، آغاز و در سال 672 هـ. ق، به اتمام رسید در ایـن رصد خانه از ابزار نجـومـى که از قلعه المـوت و بغداد آورده بـودنـد استفـاده گـردیـد خـواجه تـوانست کتابخانه عظیمـى در آنجا تأسیـس کنـد تعداد کتب آن را بالغ بـر چهار صـد هزار جلـد نـوشته انـد.

دوران بازگشت به وطن
خواجه در بیـن راه بازگشت به وطـن از شهرهاى مختلف عبـور کرد و به نیشابـور رسید , نیشابور در آن زمان چند بار مـورد هجـوم قرار گرفته بـود و شهر در دست مغولان بـود. خواجه بعد از نیشابـور به طـرف طـوس زادگاه خـویـش ادامه مسیـر داد و از آنحا خـود را به قایـن رساند تا بعد از سالها به دیدار مادر و خـواهرش مـوفق شـود مدتـى در قایـن اقامت کـرده و به تقـاضـاى اهل شهر امام جماعت مسجـد شهر را قبول و به مسائل دینـى مردم رسیـدگـى کرد و اطلاعاتـى نیز درباره قوم مغول به دست آورد. خـواجه در سال 628 هـ ق، در شهر قایـن با دختر فخر الـدین نقاش پیمان زناشـویـى بست و به ایـن ترتیب دوره اى دیگر از زندگى پر فراز و نشیب خـواجه آغاز گردید. بعد از چند ماه سکونت در شهر قایـن از طرف محتشـم قهستان به نام ناصر الدیـن که مردى فاضل و کـریـم و دوست دار فلاسفه بـود دعوت به قلعه شـد او به اتفـاق همسـرش به قلعه اسمـاعیلیـان رهسپـار گـردیـد. قلعه هاى اسماعیلیه بهترین و محکـم تریـن مکان در بـرابـر حمله مغولها بود. در ایـن مدت که خـواجه نصیر در قلعه قهستان بود بسیار مورد احترام و تکریم قرار مى گرفت و آزادانه به شهر قایـن رفت و آمد داشته و به امور مردم رسیدگى مى نمود در همیـن زمان بود که به در خـواست میزبـان کتـاب (طهاره الاعراق) ابـن مسکـویه را از عربـى به فـارسـى تـرجمه کـرد و نام آن را اخلاق ناصـرى (به نام میزبان خود) نهاد.
خـواجه نصیر حـدود 26 سال در قلعه هاى اسماعیلیه به سر برد و در ایـن مـدت دست به تألیف و تحریر کتابهاى متعددى زد از جمله شرح اشارات ابـن سینا، اخلاق ناصرى، رساله معینیه، مطلوب المومنیـن، روضه القلوب، رساله تـولى و تبرى و ... خـواجه در ایـن دوره از زندگانى پر ماجراى خویـش از کتابخانه هاى غنى اسماعیلیان بهره ها بـرد و به علت نبـوغ فکرى و دانـش و آلایـش معروف و سرشناس گشت. مغول بیشتـر ممالک اسلامـى را به اطاعت خـود در آورده بـود ولـى اسماعیلیه و بنـى عباس هنـوز در قـدرت بـودند در حالـى که سران مغول در فکر یـورش به بغداد، مقر بنـى عباس، بـودند اسماعیلیه ظلـم و ستـم را از حد گذرانده و فساد آنقدر شدت پیدا کرده بود که کسى طاقت نداشت تا جایى که قاضى شمس الدیـن قزوینى که عالـم و مورد اعتماد مردم قزویـن بود از ستم فزون از حد اسماعیلیه به (قا آن )نـوه چنگیز خان شکایت بـرده و طلب کمک نمـود تا اینکه (قا آن) برادر کوچک خـود هلاکو خان را مأمـور سر کـوبى قلعه هاى اسماعیلیه کرد. هلاکـو خان در سال 651 هـ ق، بـا 12000 نفـر روانه قهستان شـد نماینده اى پیش (ناصر الدیـن) گسیل داشته و او را به قبول اطاعت از خود فرمان داد ناصر الدین که در ایـن زمان پیر و ناتوان شده بود به نزد هلاکو رفت و تسلیم گردید هلاکو هـم او را محترم شمرد و به حکومت شهر تـون (فردوس کنونى) فرستاد با تسلیـم شدن ناصر الـدیـن عملا شکستـى در جبهه اسماعلیه رخ داد و مغولان قلعه ها را یکى پس از دیگرى تسخیر کردند.
خواجه نصیر با اطلاع از ایـن جریان دانست که هلاکـو مرد خـونریزى نیست چـون که ناصـر الـدیـن را دولت دیگر بخشیـده سپـس هلاکـو دو نماینده نزد (خورشاه) فرستاد و او را به تسلیـم شـدن خـواند، خورشاه با مشـورت و صلاح دیـد خـواجه حاضـر به قبـول اطاعت شـد خـواجه مذاکراتـى با هلاکـو داشت و ضمـن آن گفت پادشاه نباید از قلعه ها نگران باشد چـونکه دلایل نجـومى چنان نشان مى دهد که دولت اسماعیلیه در حال سقوط است پیـش بینى خواجه درست بود روز شنبه اول ذیقعده سال 654 هـ ق، با تسلیـم شـدن خـورشاه نقطه پایان بر حکـومت اسماعیلیان در ایران گذاشته شد و از آن پـس جز نامـى از اسماعیلیان در تاریخ باقـى نماند خان مغول خـواجه را که در جلـوگیرى از خونریزى و تسلیـم شدن خـورشاه نقـش بسزایى داشت با احتـرام پذیـرفت و از او تجلیل فـراوانـى نمـود.
آثار فراوانی از خواجه به یادگار مانده که به برخی از آنها اشاره می‌گردد:
۱. تجریدالعقاید
۲. شرح اشارت بو علی سینا
۳. قواعد العقاید
۴. اخلاق ناصری یا اخلاق طوسی
۵. آغاز و انجام
۶. تحریر مجسطی
۷. تحریر اقلیدس
۸. تجریدالمنطق
۹. اساس الاقتباس
۱۰. ذیج ایلخانی
۱۱. آداب البحث
۱۲. آداب المتعلمین
۱۳. روضةالقلوب
۱۴. اثبات بقاء نفس
۱۵. تجرید الهندسه
۱۶. اثبات جوهر
۱۷. جامع الحساب
۱۸. اثبات عقل
۱۹. جام گیتی نما
۲۰. اثبات واجب الوجود
۲۱. الجبر و الاختیار
۲۲. استخراج تقویم
۲۳. خلافت نامه
۲۴. اختیارات نجوم
۲۵. رساله در کلیات طب
۲۶. ایام و لیالی
۲۷. علم المثلث
۲۸. الاعتقادات
۲۹. شرح اصول کافی
۳۰. کتاب الکل


َ زندگي‌ خواجه‌ نصير
خواجه‌ در سال‌ 597 هجري‌ و 1201 ميلادي‌ در طوس‌ خراسان‌ زاده‌ شد و در 672 هجري‌ و 1274 ميلادي‌ در بغدا مرد و در مشهد كاظمين‌ پاي‌ قبر امام‌ موسي‌الكاظم(ع) دفن‌ شد، قاضي‌ نورالله‌ شوشتري‌ و برخي‌ ديگر از همان‌ گروه‌ نقل‌ كرده‌اند كه: وقتي‌ ديد بيماري‌ ديگر علاج‌ ندارد، درباره‌ دفن‌ و كفن‌ خويش‌ با ياران‌ و نزديكانش‌ مذاكره‌ كرد، گفتند: مناسب‌ آن‌ است‌ كه‌ در جوار حضرت‌ علي‌ دفنش‌ كنند. او گفت‌ مرا شرم‌ آيد كه‌ در جوار اين‌ امام‌ بميرم‌ و از آستان‌ او به‌ جاي‌ ديگر برده‌ شوم. پس‌ از مرگ‌ بر وصيت‌ او رفتند و در كاظمين‌ دفنش‌ كردند و در جلوي‌ لوح‌ مزارش‌ اين‌ آيه‌ را نقش‌ كردند كه: «و كلبهم‌ باسط‌ ذراعيه‌ بالوصيد = و سگشان‌ دو دست‌ خويش‌ بر درگاه‌ گشاده‌ است.»

‌اصل‌ خواجه‌ از جهرود [= چاه‌ رود] قم‌ بوده‌ و چون‌ نياكانش‌ به‌ طوس‌ رفته‌ و در آنجا توطن‌ اختيار كرده‌ بودند، خواجه‌ هم‌ آنجا از مادر بزاد و از اين‌ رو «طوسي» مشهور گشت.
‌پدر خواجه‌ «محمدبن‌ حسن» خود از فقيهان‌ فرقه‌ اماميه‌ و از محدثان‌ معروف‌ طوس‌ بود و همو بود كه‌ مبادي‌ صرف‌ و نحو و اشتقاق‌ و اقسام‌ علوم‌ ادبي‌ و قرآن‌ مجيد را به‌ پسر هوشمند خويش‌ تعليم‌ كرد، پس‌ از چندي‌ خواجه‌ پيش‌ خال‌ خويش‌ به‌ اكتساب‌ منطق‌ و مباني‌ علوم‌ عقلي‌ پرداخت. همچنين‌ گفته‌اند جزء سوم‌ از كتاب‌ الغنيه‌ ابي‌المكارم‌ بن‌ زهرة‌ الحلبي‌ را پيش‌ معين‌الدين‌ سالم‌ بن‌ بدران‌ المازني‌ المصري‌ خواند و در سال‌ 619 هجري‌ از او اجازه‌ يافت.
‌خواجه‌ پس‌ از آنكه‌ در طوس‌ پيش‌ خالوي‌ خويش‌ مقدمات‌ حكمت‌ و حساب‌ و هندسه‌ و جبر را تعليم‌ گرفت، براي‌ تكميل‌ معلومات‌ در اوايل‌ جواني‌ رهسپار نيشابور شد. نيشابور تا روزگار خواجه‌ با وجودي‌ كه‌ چندين‌ بار مورد تهاجم‌ و تاخت‌ و تاز قرارگرفته‌ بود به‌ ويژه‌ در حمله‌ غزان‌ خرابي‌ بسيار بدان‌ راه‌ يافته‌ بود، باز هم‌ از مهم‌ترين‌ مراكز علم‌ و حكمت‌ به‌ شمار مي‌رفت. خواجه‌ تازه‌ كسب‌ علم‌ و دانش‌ در نيشابور آغاز كرده‌ بود كه‌ مغولان‌ بسان‌ بلايي‌ آسماني‌ سررسيدند و مدتي‌ شهر در محاصره‌ مغولان‌ ماند و اهالي‌ نيشابور مقاومت‌ كردند و در اين‌ واقعه‌ داماد چنگيز تغاجار نويان‌ در اثر تير يكي‌ از محصوران‌ به‌ قتل‌ رسيد. سرانجام‌ در دهم‌ صفر 618 هجري‌ مغولان‌ نيشابور را فتح‌ كردند و وارد آن‌ شهر شدند. دختر چنگيز كه‌ زن‌ همين‌ تغاجار بود از فرط‌ خشم‌ دستور داد هر كس‌ كه‌ در آن‌ شهر بازمانده‌ بكشند و نيز حكم‌ شد آن‌ شهر را چنان‌ ويران‌ كنند كه‌ در آنجا بتوان‌ زراعت‌ كرد و حتي‌ سگ‌ و گربه‌ آن‌ شهر را هم‌ زنده‌ نگذارند، مغول‌ چنين‌ كردند و هفت‌ شبانه‌ روز بر نيشابور ويران‌ آب‌ بستند و در سراسر آن‌ جو كاشتند و كار بدانجا رسيد كه‌ به‌ تعبير يكي‌ از دانايان‌ «ديواري‌ از آن‌ شهر برپاي‌ نماند».
‌در ضمن‌ خرابي‌ نيشابور مغولان‌ آباديهايي‌ را هم‌ كه‌ به‌ مناسبت‌ قبر امام‌ علي‌بن‌موسي‌الرضا (درگذشته‌ي‌ 203 ه' .ق) و هارون‌ الرشيد (در گذشته‌ 193 ه'.ق) مورد توجه‌ مسلمانان‌ بود به‌ باد غارت‌ و انهدام‌ دادند.
‌در نيشابور خواجه‌ به‌ محضر فريدالدين‌ داماد نيشابوري‌ رسيد و كتاب‌ اشارات‌ ابن‌سينا را از او استماع‌ كرد. اين‌ فريدالدين‌ شاگرد صدرالدين‌ سرخسي‌ است‌ و او از شاگردان‌ افضل‌ الدين‌ غيلاني‌ و او شاگرد ابوالعباس‌ لوكري‌ صاحب‌ كتاب‌ بيان‌ الحق‌ است‌ و همو بود كه‌ علوم‌ حكمي‌ را در خراسان‌ انتشار داد، اين‌ لوكري‌ هم‌ از شاگردانِ‌ بهمنيار مرزبان‌ آذربايجاني‌ بوده‌ كه‌ از شاگردان‌ برجسته‌ ابن‌سينا بوده‌ است، بدين‌ ترتيب‌ خواجه‌ به‌ پنج‌ واسطه‌ شاگرد ابن‌سينا مي‌شود.
َ‌ خواجه‌ نصير در دژ اسماعيليان‌ (زنداني‌ سياسي)
چون‌ نيشابور مورد تاخت‌ و تاز و نهب‌ و غارت‌ قرار گرفت، هر كس‌ كه‌ مي‌توانست‌ به‌ فكر چاره‌ برآمد و از آنجا كوچ‌ كرد و خود و زن‌ و فرزند را از ورطه‌ بلا خلاص‌ كرد. خواجه‌ نيز در اين‌ ميان‌ حيرت‌زده‌ و سرگردان‌ و مبهوت‌ پي‌مأمني‌ مي‌گشت، قضا را محتشم‌ قهستان‌ ناصرالدين‌ عبدالرحيم‌ بن‌ ابي‌ منصور اسماعيلي‌ او را به‌ قهستان‌ دعوت‌ كرد و در اكرام‌ و احترام‌ او بسيار كوشيد. به‌ دستور همين‌ ناصرالدين‌ محتشم‌ قهستان‌ بود كه‌ خواجه‌ كتاب‌ الطهاره‌ ابن‌ مسكويه‌ رازي‌ (در گذشته‌ 421 ه' .ق) را از عربي‌ به‌ فارسي‌ ترجمه‌ كرد و به‌ نام‌ همو «اخلاق‌ ناصري» ناميد.
‌خواجه‌ در اثنأ اقامت‌ خويش‌ در قهستان‌ قصيده‌اي‌ در مدح‌ مستعصم‌ خليفه‌ عباسي‌ ساخت‌ و با نامه‌اي‌ به‌ بغداد فرستاد، ابن‌العلقمي‌ (وفات‌ 656 ه'.ق) وزير مستعصم‌ كه‌ آوازه‌ فضل‌ و كمال‌ خواجه‌ را شنيده‌ بود و نزديكي‌ او را به‌ خليفه‌ به‌ صلاح‌ خود نمي‌دانست، صورت‌ اين‌ حال‌ را به‌ ناصرالدين‌ محتشم‌ اطلاع‌ داد و او از اين‌ معني‌ بدگمان‌ شد و خواجه‌ را به‌ قلعه‌ الموت‌ قزوين‌ نزد خداوند علأالدين‌ محمدبن‌ حسن‌ (653-618) برد و به‌ حكم‌ همو خواجه‌ در آنجا ماند و پس‌ از آن‌ در قلعه‌ (ميمون‌ دژ) از قلاع‌ رودبار الموت‌ مي‌زيست‌ و پيش‌ ركن‌الدين‌ خورشاه‌ آخرين‌ پادشاه‌ اسماعيلي‌ اقامت‌ داشت‌ تا آنكه‌ هولاكو خان‌ مغول‌ در سال‌ 654 قلاع‌ اسماعيلي‌ را فتح‌ كرد و خورشاه‌ تسليم‌ او شد.
‌خواجه‌ در قلاع‌ اسماعيليان‌ همچون‌ زنداني‌ سياسي‌ نگاهداري‌ مي‌شده‌ در اين‌ مدت‌ ازجمله‌ كارها كه‌ انجام‌ داد شرح‌ كتاب‌ «اشارات» ابن‌سينا است، در مقدمه‌ اين‌ كتاب‌ مي‌گويد:
«بيشتر اين‌ كتاب‌ را در حال‌ سختي‌ نوشتم‌ كه‌ سخت‌تر از آن‌ ممكن‌ نباشد و اغلب‌ آن‌ را در روزگاري‌ پريشاني‌ فكر نگاشتم‌ چنان‌ كه‌ پريشان‌تر از آن‌ پيدا نشود، بلكه‌ در روزگاري‌ كه‌ هر جزء آن‌ ظرفي‌ براي‌ غصه‌ و عذاب‌ دردناك‌ و ندامت‌ و حسرت‌ بود، زماني‌ نگذشت‌ كه‌ ديدگانم‌ اشك‌ نريزد و دلم‌ پريشان‌ نباشد و زماني‌ برنيآمد كه‌ دردهايم‌ افزون‌ نگردد و غمهايم‌ دو چندان‌ نشود و شاعر فارسي‌ چه‌ نيكو گفته‌ است:
‌بگردا گرد خود چندانكه‌ بينم‌ ‌بلا انگشتري‌ و من‌ نگينم!...»
‌برخي‌ از اصحاب‌ تاريخ‌ گفته‌اند: «فتح‌ قلاع‌ اسماعيليه‌ به‌ دلالت‌ خواجه‌ نصير بود كه‌ وزير مطلق‌ صاحب‌ دعوت‌ ملاحده‌ بود و مكانت‌ او پيش‌ ملاحده‌ به‌ مثابتي‌ بود كه‌ اگر او را دستور كاينات‌ گفتندي، ميسر گشتي.»


َ‌ ابتكاري‌ نبوغ‌آميز براي‌ تأسيس‌ رصدخانه‌
هولاكو شهرت‌ خواجه‌ را در حكمت‌ و رياضي‌ شنيده‌ بود و مهارت‌ خواجه‌ در بستن‌ زيج‌ و رصد حتي‌ تا اقاصيِ‌ مغولستان‌ نيز رسيده‌ بود چنان‌ كه‌ «منگوقاآن» از برادرش‌ هولاكو خواست‌ تا در آنجا رصدخانه‌اي‌ ايجاد كند ولي‌ به‌ سبب‌ برخي‌ پيش‌آمدها هولاكو خواجه‌ را در ايران‌ نگاه‌ داشت‌ و چون‌ خود او به‌ نجوم‌ و احكام‌ آن‌ بسيار اعتقاد داشت‌ و در هر كار با منجمان‌ رأي‌ مي‌زد و به‌ احكام‌ آنها به‌ كارها اقدام‌ مي‌كرد، بر آن‌ شد كه‌ در ايران‌ رصدخانه‌اي‌ داير كند. در سال‌ 657 خواجه‌ را به‌ اين‌ مهم‌ نامزد كرد و دستور داد در مراغه‌ رصدي‌ انشأ كند و در اين‌ راه‌ تمام‌ اوقاف‌ ممالك‌ ايلخاني‌ را تحت‌ اختيار خواجه‌ قرار داد و خواجه‌ دوبار - يكي‌ در سال‌ 662 و ديگري‌ كمي‌ پيش‌ از فوت‌ خويش- به‌ بغداد رفت‌ تا امور اوقاف‌ را تحت‌ نظر بگيرد و پس‌ از وضع‌ مخارج‌ و مستمريات‌ مازاد آن‌ را براي‌ انجام‌ عمل‌ رصد ضبط‌ كند و در ضمن‌ اين‌ سفرها آنچه‌ كتاب‌ و آلات‌ رصدي‌ براي‌ كار خود لازم‌ مي‌دانست‌ از اطراف‌ جمع‌ كند و هولاكو و پس‌ از او اباقا نيز در تهيه‌ اسباب‌ اين‌ امر و جلب‌ دانشمندان‌ مي‌كوشيدند تا زيجِ‌ مراغه‌ به‌ انجام‌ رسيد و خواجه‌ خلاصه‌ اعمال‌ و رصدهاي‌ خود و يارانش‌ را در كتاب‌ «زيج‌ ايلخاني» مدون‌ كرد.

‌برخي‌ از مورخان‌ گفته‌اند كه‌ بستن‌ (تأسيس) رصد مراغه‌ به‌ فكر خود خواجه‌ بود و سالها پيش‌ از آنكه‌ به‌ خدمت‌ هولاكو برسد در اين‌ انديشه‌ بود كه‌ هر وقت‌ اقتضا كند و زمان‌ يابد و وسايل‌ فراهم‌ شود به‌ اين‌ كار اقدام‌ كند، نهايت‌ آنكه‌ چون‌ در روزگار هولاكو اين‌ آرزو را ممكن‌الحصول‌ ديد او را بر اين‌ كار برانگيخت. گويند هولاكو گفت: «فايده‌ اين‌ كار چيست؟» آيا آنچه‌ آمدني‌ است‌ و مقدر است‌ كه‌ بشود با بستن‌ رصد و دانستن‌ حركات‌ كواكب‌ مي‌توان‌ از آنها جلوگيري‌ كرد؟ خواجه‌ گفت‌ جواب‌ را با مثلي‌ ادا كنم، آن‌ گاه‌ از ايلخان‌ درخواست‌ كرد كه‌ يك‌ دو نفر بر بلنديي‌ كه‌ نزديك‌ آن‌ مكان‌ بود برآيد و از آنجا يك‌ طشت‌ مسين‌ بزرك‌ فرواندازد به‌ نحوي‌ كه‌ مردم‌ آن‌ را ندانند، هولاكو اين‌ كار را انجام‌ داد، كسي‌ را مأمور كرد كه‌ بر پشت‌ بام‌ رود و آن‌ طشت‌ را بيندازد، از افتادن‌ طشت‌ آوازي‌ سخت‌ ترسناك‌ و هول‌انگيز پديدار گشت‌ و مردم‌ به‌ هم‌ برآمدند و وحشت‌ همه‌ جا را فراگرفت‌ و جمعي‌ بي‌هوش‌ گشتند. اما خواجه‌ و هلاكو كه‌ از سبب‌ آن‌ امر آگاه‌ بودند نهراسيدند. پس‌ خواجه‌ گفت: اگر علم‌ نجوم‌ را هيچ‌ فايده‌ نيست‌ اين‌ فايده‌ را دارد كه‌ اگر كسي‌ از اوضاع‌ و احوال‌ فلكي‌ آگاه‌ باشد، زمان‌ ظهور حوادث‌ ترسي‌ كه‌ در مردمان‌ غافل‌ و نادان‌ به‌ وجود مي‌آيد، در او پديد نمي‌آيد. هولاكو چون‌ اين‌ طور ديد خواجه‌ را به‌ بستن‌ رصد امر داد و فرمود كه‌ ساختمان‌ آن‌ را آغاز كند.(3)
‌خواجه‌ در اين‌ عمل‌ مددكار و دستياران‌ چند داشت‌ كه‌ مهم‌ترين‌ آنها فخرالدين‌ مراغي، فخرالدين‌ اخلاطي، نجم‌الدين‌ دبيران‌ و مؤ‌يدالدين‌ عرضي‌ بودند كه‌ خواجه‌ خود از آنها نام‌ برده‌ است. غير از اين‌ عده‌ كه‌ برشمرديم‌ گروهي‌ از دانشمندان‌ و منجمان‌ هم‌ در اين‌ كار با خواجه‌ مشاركت‌ داشته‌اند كه‌ نام‌ چند تن‌ از ايشان‌ را ذكر كرده‌اند كه‌ اهم‌ آنها عبارتند از: ركن‌الدين‌ استرآبادي، محيي‌الدين‌ مغربي، قطب‌الدين‌ شيرازي، شمس‌الدين‌ شيرواني، كمال‌الدين‌ ايجي، نجم‌الدين‌ اسطرلابي، قومنجي‌ [تومه‌جي] چيني، ملقب‌ به‌ سينك‌ سينك؛ كه‌ خواجه‌ رشيدالدين‌ آن‌ را به‌ عارف‌ ترجمه‌ كرده‌ است‌ و چند تن‌ ديگر.(4)
‌بناي‌ رصد در سالي‌ تمام‌ شد كه‌ خواجه‌ در آن‌ سال‌ وفات‌ يافت‌ (672). بنابراين‌ بناي‌ اين‌ رصدخانه‌ 15 سال‌ وقت‌ خواجه‌ را گرفت.
‌بزرگواري‌ خواجه‌ در اين‌ كار بزرگ‌ تنها مربوط‌ به‌ قدرت‌ علمي‌ او نيست، چه‌ اگر اين‌ كار را هم‌ نمي‌كرد دانش‌ و معرفت‌ خواجه‌ بر دانشمندان‌ آشكار و معلوم‌ بوده‌ و هست، بلكه‌ در آن‌ است‌ كه‌ با چه‌ مهارت‌ و استادي‌ و متانت‌ و سخنان‌ حكيمانه‌ در عقل‌ هولاكو رسوخ‌ كرد و آن‌ خون‌ آشام‌ بدكردار را واداشت‌ كه‌ به‌ جاي‌ خرابكاري‌ و كشتار خلق‌ خدا به‌ اصلاح‌ امور اجتماعي‌ و پيشبرد فرهنگ‌ و فنون‌ بپردازد و از كسي‌ كه‌ مظاهر تمدن‌ را خراب‌ مي‌كرد شخصي‌ بسازد كه‌ كاخ‌ تمدن‌ را برافرازد و در پيشبرد و ترقي‌دادن‌ علم‌ سر از پا نشناسد.
‌خواجه‌ سرانجام‌ كار را به‌ جايي‌ رسانيد كه‌ هولاكو را برانگيخت‌ تا شخصي‌ به‌ بلاد عربي‌ بفرستد و دانشمنداني‌ را كه‌ از ترس‌ مغول‌ و حمله‌ خرابكارانه‌ آنها فرار كرده‌ بودند و به‌ اربل‌ و موصل‌ و جزيره‌ و شام‌ رفته‌ بودند، تشويق‌ كند و آنها را به‌ ايران‌ بازگرداند و نيز از دانشمندان‌ آن‌ بلاد گروهي‌ را به‌ مراغه‌ بياورد. هولاكو براي‌ اين‌ كار «فخرالدين‌ لقمان‌ بن‌ عبدالله‌ مراغي» را نامزد كرد و اين‌ مرد، شخصي‌ هوشمند و زيرك‌ بود و با حسن‌ تدبير توانست‌ مبلغي‌ خلق‌ را كه‌ به‌ بلاد عربي‌ رفته‌ بودند به‌ شهرهاي‌ خودشان‌ بازگرداند و بدين‌ وسيله‌ كار خود را نيك‌ انجام‌ دهد و برگردن‌ دانش‌ و معرفت‌ حقي‌ داشته‌ باشد.(5)
‌هولاكو مانند ساير شاهزادگان‌ مغول‌ شتابكار بود و مي‌خواست‌ كه‌ كار رصد به‌ زودي‌ پايان‌ يابد و از اين‌ جهت‌ به‌ خواجه‌ و همكارانش‌ فرمان‌ داد كه‌ كار خود را زود انجام‌ دهند.» از اين‌ رو، كار آن‌ چنان‌ كه‌ خواجه‌ مي‌خواست‌ نشد. خود خواجه‌ در مقدمه‌ «زيج‌ ايلخاني» به‌ اين‌ مطلب‌ اشاره‌ كرده‌ و مي‌گويد، «رصد به‌ كمتر از سي‌ سال‌ كه‌ دور اين‌ هفت‌ ستاره‌ تمام‌ شود نتوان‌ ساخت‌ و اگر بيشتر از سي‌ سال‌ به‌ آن‌ كار مشغول‌ باشند بهتر و درست‌تر باشد. وليكن‌ پادشاه‌ ما كه‌ بنياد رصد آغاز فرمود، فرمود كه‌ جهد كنيد تا زودتر تمام‌ كنيد و فرمود كه‌ مگر به‌ دوازده‌ سال‌ ساخته‌ شود. ما بندگان‌ گفتيم: جهد كنيم‌ اگر روزگار وفا كند.»(6)
َ‌ كتابخانه‌ مراغه‌ با 4000 هزار كتاب‌
از كارهاي‌ بزرگ‌ ديگر خواجه‌ اين‌ است‌ كه‌ در محل‌ رصد مراغه‌ كتابخانه‌ بزرگي‌ احداث‌ كرد و بنا به‌ فرمان‌ هولاكو كتابهاي‌ نفيس‌ و سودمند بسياري‌ كه‌ از بغداد و دمشق‌ و موصل‌ و خراسان‌ غارت‌ شده‌ بود و در كار رصد خواجه‌ هم‌ لازم‌ بود به‌ آن‌ كتابخانه‌ آورده‌ شد. خود خواجه‌ مأموراني‌ به‌ اطراف‌ بلاد مي‌فرستاد كه‌ هر جا كتب‌ علمي‌ بيابند خريداري‌ كنند و براي‌ او بفرستند و خود هر كجا به‌ كتاب‌ مفيد و نفيسي‌ برمي‌خورد و در مسافرتها به‌ نظرش‌ مي‌رسيد همه‌ را مي‌خريد و در اين‌ كار چنان‌ كوشش‌ داشت‌ كه‌ به‌ عقيده‌ برخي‌ از مورخان‌ چهارصد هزار = 000,400 كتاب‌ در كتابخانه‌ مراغه‌ گردآمده‌ بود.(7)

منبع : راسخون

خانه قرآن وعترتزندگینامه علماخواجه نصیر الدین طوسی